غرغرهای شب دوشنبه تیر ماه
در عجبم از وضعیت زندگی که داریم
یهو چی شد که اینطوری شد!
کاش خواب بودم و همه اینا خواب بود
هر روز آب شدنشونو می بینم و هیچ کاری از دستم بر نمی آد متاسفانه
خدایا به خودت سپردمشون برامون سلامت حفظشون کن
کس بی کسان فقط نویی!
اینکه بعضی از دوستان قدیمی و چند ساله رو همچنان اینجا می بینم خیلی خیلی خوشحال می شم
بعد جنگ لامصب لعنتی
از دوستان فقط آقا ممد و آقا حبیب ابراز نظر و اظهار حضور کردن
آقا جواد عزیز کجا هستن؟ امیدوارم در صحت و سلامتی کامل باشن متاسفانه اسلام دست و پامونو بسته به خودم اجازه نمی دم پا رو فراتر از حریمم بذارم و حالشونو مستقیم بپرسم
تو تلگرامش یکماه پیش تولدشو تبریک گفتم ولی خبری ازشون نشده هنوز🤨🤔
آقای گاه نوشت و آقا مهران هم پیداشون نیست!
با این دو نفر در حد وبلاگ آشنام
اگه بخوام دوستان رو ردیف کنم کم نیستن
به هر حال واسه همشون آرزوی سلامتی دارم
طوری شدیم که تنها دغدغمون شده شکم و پر کردنش
به هیچ چیز دیگه ای جز این موضوع نمی تونیم فکر کنیم
هر اتفاقی ولو در حد خبر
منجر به صف طولانی جلو نانوایی ها، اغذیه فروشی ها و پمپ بنزین می شه
به وضعی رسیدیم که قشر متوسط جامعه هم دیگه جزو فقرا حساب می شه و دلخوش به کالابرگ و یارانه در حد پر کردن شکم برای بخور و نمیرش
آیا لیاقت ما و مردممون اینه؟
شاید همینه
وگرنه مقدر نبود !
هعی!
شب خوش خواباتون پررویا😌😴